مدیر مسئول کیهان مرا به اطاقش صدا می کند و در را می بندد . پس از کمی حال و احوال ، می رود سر اصل مطلب : گذرنامه داری ؟
- بله . اتفاقا سال پیش که با بچه های دفتر تحکیم به آفریقا رفتیم گرفتم و حالا حالاها اعتبار دارد . چطور مگه ؟
- اگر بتوانی تا ساعت ٢ بعدازظهر این مدارکی که می گویم آماده کنی ، می روی حج .
- حج ؟ شوخی می کنید آقای نصیری . من و حج ؟
- نه ، شوخی نمی کنم . فقط این کاغذ را بردار و سریع مدارک را آماده کن . تا ساعت ٢ بیشتر وقت نداری .
با گرمی به مدیر مسئول جوان کیهان دست می دهم و سوار دوچرخه کورسی ام می شوم . از خیابان فردوسی تا پل امیر بهادر را شاید ۵- ۶ دقیقه ای پا می زنم . کوچه شریعت ، زنگ در خانه قدیمی عمه خانوم و پشت بندش هفت هشت بار در زدنهای محکم . مریم در را باز می کند .
- چرا نفس نفس می زنی تقی ؟
- یک خبر خوب . اگر بگویم باور نمی کنی .
- می دانم . می خواهی بروی حج !
خشکم می زند . تو از کجا می دانی ؟ من خودم چند دقیقه پیش باخبر شدم .
- دیشب خواب حج رفتن تو را دیدم . صبح خیلی زود رفته بودی و من فرصت نشد خوابم را برایت تعریف کنم .
***
ما خبرنگاران بر خلاف دیگر کاروانها روحانی نداریم و حل مشکلات فقهی و اطلاعات تاریخی این ایام و این جاهای مقدس را مجبوریم که به طور تصادفی از روحانیانی که در غذاخوری یا در راه می بینیم بپرسیم . البته بعدها با روحانی بزرگواری رفیق می شویم که تا آخرین لحظات این سفر ، حاضر نیستیم دمی از او دور شویم و او کسی نیست جز آیت الله "علی دوانی" که با مهربانی و سعه صدر فوق العاده اش به همه سوالات شرعی و تاریخی ما پاسخهای مکفی و دقیق می دهد . اما تا آن روز و البته بعد از آن ، روزی یکی دو بار به بچه های نشریه زائر سر می زنم . محل اقامت خبرنگاران مطبوعات و خبرگزاری ، یک ساختمان با بعثه فاصله دارد . اما نشستن و همصحبتی با بچه های "زائر" حال و هوای دیگری به من می دهد بخصوص با "مجید قادری" ( همان پدر عروسکهای دارا و سارای کانون ) که جزو حلقه ای است که در تهران ، مرا و همسرم را با روحانی عارفی در منطقه چیذر تهران آشنا کرده است و هر هفته به همراه مجید مجیدی ، سید مرتضی آوینی ، سید حسام الدین سراج ، محسن نفر ، محسن چینی فروشان ، سید مهدی شجاعی و چند نفر دیگر خدمتشان می رسیم و از سخنانش من لذت و دیگران بهره می برند .
مجید هر بار نکته و نکاتی را یاد آور می شود تا از این سفر معنوی و تاریخی بیشترین توشه را بردارم . نکاتی درباره طواف ، نمازهایی که خاص این زمان و این مکان است ، ختم های قرآن و ... اما نکته ای که همواره تذکر می دهد این است که "آقا" هر سال در این مراسم حضور دارند و به هر کس می بینی با مهربانی نگاه کن شاید او همان "آقا"ی ما باشد . او تاکید می کند که همه ما ، "حضرت" را در روز "عرفه" می بینیم اما ایشان را به جا نمی آوریم و نمی شناسیم .
کار من شده است دقیق شدن در چهره ها و رفتارهای حاجیان . اما می دانم این کار همچو منی نیست که سعادت داشته باشم امامم را درک کنم . با این حال در روز عرفه دقیقتر می شوم . حاج محمود آقا مرتضایی فر مجری مراسم عرفه است و اعلام می کند دعای عرفه امسال را حضرت آیت الله مشکینی قرائت می کنند . دلم هُری می ریزد .

آیت الله مشکینی از کسانی است که این سالها عجیب با روح و جان من بازی می کند . آیت الله مشکینی برای من بیش از آنکه روحانی و فقیه وارسته و عضو مجلس خبرگان و مناصب رسمی دیگر باشد ، عالم عارفی است که فقط حرف زدنش دل مرا از دنیا می کَنَد و سرشار از معنویات می کند . کافی است که در ابتدای دعای عرفه ، چند کلمه ای با ما حاجیان صحبت کند تا خیلی راحت اشک همه در این موقعیتی که دلها هم آمادگی دارد جاری شود چه رسد به آنجا که او با آن گفتار آرام و دلنشینش با حجت خدا امام زمان "عج" هم سخن بگوید تا ما که سخنان او را می شنویم تصور کنیم که عاشقی با معشوقش عشقبازی می کند .
شاید معنی بسیاری از فرازهای دعای عرفه را متوجه نشوم اما مهم نیست زیرا این عبارات وقتی از زبان آیت الله مشکینی این معلم بزرگ اخلاق بیرون می آید ، گویی ما را به ژرفای معانی بلند این دعا می برد . اواسط دعا بلند می شوم و خودم را به جایی می رسانم که آیت الله مشکینی مشغول خواندن دعاست . مردی نحیف که حوله سفیدی ، تَنَش را پوشانده است و اشک می ریزد و دعا می خواند . در کنارش آقای محمدی ری شهری و دیگر روحانیانی نشسته اند که بعثه رهبر انقلاب را مدیریت می کنند .

به مجرد اینکه دعا تمام می شود ، ناگهان تمام حاجیان از جای برمی خیزند تا به سرعت خود را به مشعر الحرام برسانند تا شب را در آن بیتوته کنند. فضا عوض می شود . تمام توصیفاتی که از روز قیامت می کنند که انسانها از قبرها بر می خیزند و با کفنهای سفید وحشت زده هستند ، در این غروب مجسم می شود . انسانهایی که با نوعی هول و ولا با لباسهای سفید احرام این سو و آنسو می روند و من در این میان به چشمهای حاجیان خیره شده ام . در اوج وحشت و هول ، در این سفر و این قیامت مثالی ، همگی دنبال کسی می گردند ...
پانوشت : این مطلب برای "هیئت وبلاگی سبو" و با دعوت "عطش شکن" نوشته شده است . این هم جدول برنامه هیئت .
توضیح ضروری : برای این جور برنامه ها و دعوتها و بازیهای وبلاگی پیشاپیش ، من یکی پایه ام ، حتی اگر بضاعتم در نوشتن مطلب مثل همینی باشد که خواندید.
ساعت ١١ شب است . تلفن زنگ می زند . مریم سریع گوشی را برمی دارد...
- نه خانوم ! اشتباه گرفتید .
می پرسم : کی بود ؟
- یک پیرزن که حتما مادر شوهر بود . چون پس از سلام فوری گفت : گوشی رو بده به محمد !
از پله های متروی امام خمینی که پایین می رویم ، یک دستم در دست یاسر است که دارم با او خداحافظی می کنم و یک دستم به کیفم . گوشی زنگ می خورد . خداحافظی را تمام می کنم و جواب می دهم . محمد رضا خان عادلی یا همان مشتری پر و پا قرص آب و آتش است که صدایش می لرزد. می پرسم چی شده رفیق ؟ می گوید : وبلاگت را دیده ای؟ می گویم : یکی دو ساعت پیش تو روزنامه چک کردم . چطور مگه ؟ می گوید : نمی شود برگردی یک نگاهی به آن بیندازی ؟ می گویم : چیزی شده ؟ چیز بدی نوشته اند ؟ می گوید : بله . خیلی عبارات زشتی نوشته اند . می گویم : چی ؟ می گوید : نمی توانم بگویم . خودت ببین و حذفش کن .می گویم : به آقا که چیزی نگفته اند ؟ می گوید : خواهش می کنم سریع به وبلاگت برس .
***
به اولین کافی نتی که سر راه می بینم وارد می شوم و وبلاگم را چک می کنم . بله . بسیار جملات زشتی را نوشته اند . حذفش می کنم در حالی که بسیار ناراحتم . ناراحتی من تنها به خاطر توهینهای وقیحانه و بیشرمانه فحاش مربوطه نیست بلکه افسوس من به خاطر تلاشی است که طی این سالها کرده ام تا نه زبان من ، حتی در انتقادات صریح و تند ، به بی ادبی و توهین کشیده شود و نه در پاسخ توهینهای معمولی و عرفی ! مخالفانم زمام ادب را از دست داده ام و مانند خودشان برخورد کرده ام ؛ ناراحت این هستم که فضای سالم و صمیمی بین من و مخاطبانم - حتی آنها که دیدگاههای این وبلاگ را قبول ندارند - فضای دوست داشتنیی بود که آنها در آن همه حرفها و انتقادات و اعتراضات خود را گفته و نوشته اند و من یا خوانندگان همفکرم هم پاسخهایمان را و استدلالهایمان را در نقد دیدگاه مقابل نوشته ایم و این تضارب فکری و نظری ، گاه مانند مطالب قبلی به بیش از ٨٠ کامنت هم کشید به طوری که کامنتدونی من به یک اطاق چت و تالار گفت و گوی سیاسی جدی تبدیل شد و برخی مخالفان حتی کار را به نقد رهبری هم کشیدند اما به فحاشی آشکار و بی ادبی وقیحانه دست نزدند و حالا من برای حفظ حرمت رهبران عزیز انقلاب چه امام خمینی که ما را از فضای تاریک و لجنزار شاهنشاهی به نورانیت امروز کشاند و چه آیت الله خامنه ای که اسوه مدیریت و فرهیختگی و کیاست است و نیز برای حفظ حرمت خانوادگی خودم مجبورم - بله ، متاسفانه مجبورم - که این بار برای همیشه ، بخش نظرات را منوط به تایید کنم تا این کس یا کسان محدود ، به محیطهای دیگری برای انتشار هواهای عفن و آلوده خود روی بیاورند و در حقیقت ، با این بازی ، آزادی و فضای باز گفت و گو محدود شده و چاره ای هم نیست .
یاد عنوان کتاب پوپر می افتم و به این فکر می کنم که راستی "دشمنان جامعه باز" فی الواقع چه کسانی هستند ؟ چه کسانی از طرح آزادانه دیدگاهها و انتقادات وحشت دارند ؟ و این طرح آزادانه دیدگاهها و پاسخهای مستدل چه کسانی را آزار می دهد ؟ شما چه فکر می کنید ؟
از کسانی که در دهه منتهی به انقلاب اسلامی و دهه اول آن ، در مطبوعات و رسانه ها و سخنرانی ها حضوری جدی و بحث انگیز داشت ، مرحوم اقبال لاهوری شاعر و متفکر اسلامی و انقلابی پاکستان بود .

شاید بخش مهمی از مطرح بودن اقبال در ایران را باید مدیون بیدارگرانی چون دکتر شریعتی و استاد شهید مرتضی مطهری دانست که با تجلیل از اقبال در نوشته ها و سخنان خود ، نسل جوان آن روز کشورمان را با این اندیشمند بزرگ جهان اسلام مانوس کردند ؛ انسی که شاید بیش از یک دهه عمر نداشت و اکنون بسیاری از جوانان و دانشجویان ما حتی نامی هم از اقبال نشنیده اند چه رسد به اینکه با شعر و اندیشه ها و مبارزات او هم آشنا باشند .
امروز سالروز تولد این مرد بزرگ است و به همین مناسبت ، یکی از معروفترین اشعار فارسی او را که در سالهای پیش گفته در مطبوعات و صدا و سیمای ما جای خاصی داشت ، زینت بخش این وبلاگ می کنم.
روح تمامی اندیشمندان مومنی که قدمی و قلمی در راه آگاهی و بیداری و بصیرت ِ مسلمین و مستضعفان و به قول فرانتس فانون "دوزخیان زمین " زدند شاد .
***
١ - ای غنچه خوابیده ، چو نرگس نگران خیز !
کاشانه ما رفت به تاراج ، غمان خیز !
از ناله مرغ سحر از بانگ اذان خیز !
از گرمی هنگامه آتش نَفَسان خیز !
از خواب گران ، خواب گران ، خواب گران خیز !
از خواب گران خیز !
٢ - خورشید که پیرایه به سیماب سحر بست
آویزه به گوش سحر از خون جگر بست
از دشت و جبل ، قافله ها رخت سفر بست
ای چشم جهان بین ! به تماشای جهان خیز !
از خواب گران ، خواب گران ، خواب گران خیز !
از خواب گران خیز !
٣- خاور ، همه مانند غبار ِ سر ِ راهی است
یک ناله خاموش و اثر باخته آهی است
هر ذره این خاک ، گره خورده نگاهی است
از هند و سمرقند و عراق و همدان خیز !
از خواب گران ، خواب گران ، خواب گران خیز !
از خواب گران خیز !
۴ - دریای تو دریاست که آسوده چو صحراست ؟
دریای تو دریاست که افزون نشد و کاست ؟
بیگانه آشوب و نهنگ است ، چه دریاست ؟
از سینه چاکش ، صفت ِ موج ِ روان خیز !
از خواب گران ، خواب گران ، خواب گران خیز !
از خواب گران خیز !
۵ - این نکته ، گشاینده اسرار نهان است
مُلک است تن ِ خاکی و دین ، روح ِ روان است
تن زنده و جان زنده ، ز ربط تن و جان است
با خرقه و سجاده و شمشیر و سنان خیز !
از خواب گران ، خواب گران ، خواب گران خیز !
از خواب گران خیز !
۶ - ناموس ازل را تو امانی ، تو امینی
دارای جهان را ، تو یساری تو یمینی
ای بنده خاکی ! تو زمانی ، تو زمینی
صهبای یقین در کش و از دیر گُمان خیز !
از خواب گران ، خواب گران ، خواب گران خیز !
از خواب گران خیز !
٧ - فریاد ز افرنگ و دلاویزی افرنگ
فریاد ز شیرینی و پرویزی افرنگ
عالَم همه ویرانه ز چنگیزی افرنگ
معمار حرم ! باز به تعمیر جهان خیز !
از خواب گران ، خواب گران ، خواب گران خیز !
از خواب گران خیز !
١٣ آبان امسال را باید یکی از مقاطع مهم پس از انتخابات دهم تلقی کرد ، نه از آن جهت که مثلا مردم بیشتری از روز قدس به میدان آمدند (که نیامدند) و نه تنها از این جهت که اوباش کمتری از آن روز و روزهای دیگر در پایتخت خودی نشان دادند ( که دادند ) .

این روز حاصل دو سه ماه رجز خواندن تمام مخالفان و معاندان ضد انقلاب به همراه هواداران جنبش سبز اموی بود . سایت منتشر کننده اخبار لحظه به لحظه آنان از مدتها قبل به شهرستانها فراخوان داده بود که بیایید و آنها پاسخ داده بودند که می آییم . در برخی روزها کسانی گفته بودند که از خارج به ایران می آییم و اگر مثل همیشه دروغ نگفته باشند لابد آمده بودند . شبکه های ماهواره ای فارسی زبان به همراه رادیو آمریکا و بی بی سی ( هم شبکه های تلویزیونی و هم رادیویی آنها) تبلیغات گسترده و مصاحبه ها و میزگردهای متعدد گذاشته بودند . حتی گروهک تروریستی مجاهدین خلق و جامعه بهاییان نیز برای چندمین بار حمایت خودشان را از جنبش سبز کذایی اعلام کردند و گفتند : ما هستیم ( شعار معروف فرقه ضاله که در این ماهها به شعار " ما هستیم ، ما هستیم ، ما همه با هم هستیم " تبدیل شد ). استفاده بسیار بسیار گسترده از ایمیل و سایت و وبلاگ در این ایام و ماهها تشدید شد و تقریبا کسی نبود که ایمیلی داشته باشد و هر روز و هر ساعت ایمیلهای تبلیغاتی با شعارها و تبلیغات متنوع در حمایت از این حرکت و قیام ! در این روز دریافت نکند . حتی وبلاگهای بچه های مسلمان و انقلابی و میهن دوست و ولایی نیز از تیررس تبلیغات آنان در امان نماند و با کامنتها و فحشهای ناموسی یا درخواستهای حضور در ١٣ آبان که بیشتر برای مخاطبان این وبلاگها نوشته می شد ، فضا سازی رسانه ای خود را تکمیل می کردند . بگذریم از کامنتهایی که در برخی سایتهای بی در و پیکر مثل تابناک و آینده و ... که هر اراجیفی را به عنوان کامنت منتشر و تایید می کردند و هنوز هم به این شیوه ضد ملی خود ادامه می دهند و خواسته ( و نه ناخواسته !) تریبون تبلیغاتی همه کسانی می شوند که ذکرشان رفت .
...

با این همه ، دیروز چه اتفاقی افتاد ؟ برنامه ای که راس ساعت ١٠ در مقابل لانه سابق جاسوسی آمریکا قرار بود برگزار شود و دانش آموزان و دانشجویان و جوانان از ساعت ٣٠/٨ دقیقه در آن حضور سبز پیدا کرده بودند و تا ساعتی بعد از پایان آن هم حضور داشتند ، شاهد ِحتی یک شعار سبز اموی در آن محدوده ( تاکید می کنم در آن محدوده ) نبود . هم از لحاظ تعداد کسانی که امسال در مقابل لانه حاضر شدند و هم کسانی که شعارهای انقلابی و ملی و ولایی سر می دادند امسال سالی منحصر به فرد بود . اما کسانی که به فراخوان بسیار گسترده همه ضد انقلاب و ضد دین و ضد ملت و بیگانگان موصوف پاسخ دادند چند نفر بود ؟ به قول کیهان ١٠٠ تا ١۵٠ نفر ؟ به قول رجا نیوز ٢٠٠ نفر که به طور پراکنده خیابانها را بالا و پایین می رفتند و می آمدند ، به قول برخی سایتهای خارجی "چند صد " نفر؟ و در بدبینانه ترین نقل قول صورت گرفته "حداکثر یک هزار نفر"؟ آیا تمام بضاعت همه مردان و زنان ضد انقلاب و بهایی و بی دین و متمرد و مرتد و پشیمان و گوش به فرمان رادیو و تلویزیونهای خارجی و پس از این همه ماهها تبلیغات و رسانه و ایمیل و وبلاگ و پیامک و ... هزار نفر است ؟ !
...
من دیروز در خیابان مرحوم طالقانی در مصاحبه با یکی از شبکه های سیما نکته ای را گفتم که نمی دانم پخش شد یا نه . اما دوست دارم در این وبلاگ هم یک بار دیگر تشکرات صمیمانه خودم را از تمامی اشخاص و گروههای پیش گفته ابراز کنم و در این تشکر نه قصد طعنه دارم و نه قصد مسخره ، این تشکر ، سپاسی از صمیم قلب است چرا که اگر آنها نبودند تمام مراسم ما مثل همه این سالهای اخیر به نوعی عادت و تکرار ملال آور تبدیل شده بود . مقایسه کنید میزان و نحوه حضور و شعارهای تظاهرات روز قدس امسال را با سالهای پیش . آیا سالهای پیش هم مردم با این میزان انگیزه در تظاهرات شرکت می کردند ؟ روز ١٣ آبان امسال را با مراسم مشابه در سالهای قبل . آیا دانش آموزان و دانشجویان و جوانان ما ، مانند سالهای پیش در آن حضور یافته بودند ؟ آنها که در زیر زمین و پستوهای مترو میدان هفتم تیر قایم شده بودند کاش در خیابان طالقانی ، "قائم" ! می شدند تا می دیدند چهره های بی استثنا بشاش و سرزنده و پر انرژی بچه ها را و مقایسه می کردند آن روحیه را با کسانی که وقتی از سوراخ مترو وارد میدان هفتم تیر می شدند و خیل جمعیت را می دیدند ، مضطرب و ترسان چگونه آهسته و پنهانی دستبندهای سبز را باز می کردند و آن را در کیف و جیبشان می چپاندند !
١٣ آبان امسال یک "نشانه" است برای کسانی که می بینند و به قول رهبر انقلاب "بصیرت" دارند ؛ نشانه یک پایان برای آنها که انقلاب اسلامی و حکومت اسلامی را هدف گرفته بودند و البته عده ای نا آگاهانه فکر می کردند زیر عَلَم "نخست وزیر امام " سینه می زنند و چشمشان را به روی این همه دروغ و تبلیغات از همه سوی جبهه کفر و نفاق داخلی و خارجی بستند .
آن "نخست وزیر امام" امروز چشمش را باز کند ( اگر چشمی دارد و رویی !) و ببیند که از آن ١٣ میلیون رای ، ١٠٠ تا حداکثر ١٠٠٠ نفر برایش باقی مانده است که تازه بخشی از آن هم شعار می دهد : " نه موسوی ، نه احمدی ؛ فقط رژیم پهلوی" ! بله آقای موسوی ! آنها نه تو را می خواهند و نه احمدی نژاد را ، آنها تفاله ها و پسمانده های رژیم منفوری هستند که امامی که تو نخست وزیرش بودی علیه او قیام و انقلاب کرد و جوانانی در تثبیت و تحکیم آن به جنگی رفتند که تو امروز به نخست وزیر آن "دوران" بودن ، خود را مفتخر نشان می دهی . کلاهت را بالا بگیر اگر آن را باد نبرده است . آنها چیزی نگذشته چهار نفر چهار نفر ، پارچه سبز مستطیل شکلی را به صورت تابوت حمل می کنند و می گویند این تشییع جنازه جنبش سبز است ؛ همان کسانی که شعار می دادند : نه موسوی ، نه احمدی ؛ فقط رژیم پهلوی !
تو گوش نکردی اما مردم ما شنیدند که رهبر عزیزمان چند روز پیش در جمع نخبگان چه فرمودند :
- "من روز اول این را پیغام دادم به همین حضراتى که صحنهگردان این قضایا هستند؛ آن ساعات اول من به آنها پیغام خصوصى دادم. من اگر یک وقتى توى نماز جمعه یک حرفى میزنم، این ابتدا به ساکن نیست؛ حرف خصوصى، پیغام خصوصى، نصیحتِ لازم انجام میگیرد، وقتى انسان ناچار میشود، یک حرفى را مىآورد در علن بیان میکند. من پیغام دادم، گفتم این را شما دارید شروع میکنید، اما نمیتوانید تا آخر کنترل کنید؛ مىآیند دیگران سوءاستفاده میکنند. حالا دیدید آمدند سوءاستفاده کردند. مرگ بر اسرائیل را خط زدند! مرگ بر آمریکا را خط زدند! معناى این کار چیست؟ آنى که وارد عرصهى سیاست میشود، باید مثل یک شطرنجباز ماهر هر حرکتى را که میکند، تا سه تا چهار تا حرکت بعد از او را هم پیشبینى کند. شما این حرکت را میکنى، رقیبت در مقابل او آن حرکت دیگر را خواهد کرد؛ باید فکرش باشى که تو چه حرکتى خواهى کرد. اگر دیدى در آن حرکت دوم، تو درمیمانى، امروز این حرکت را نکن؛ اگر کردى، ناشى هستى - حالا تعبیر بهترش این است - توى این کار، توى این بازى، توى این حرکت، ناشى هستى، ناواردى. اینها نمیفهمند چه کار میکنند؛ یک حرکتى را شروع میکنند، ملتفت نیستند که در حرکات بعد و بعد و بعد، چطور در خواهند ماند؛ مات خواهند شد. اینها را باید محاسبه میکردند. مطلب اصلى این بود."
یعنی شروع با "نخست وزیر امام" و پایان با " رژیم پهلوی" ! این هشدار چند ماه پیش آقا به تو و صحنه گردانان دیگر بود و ما البته امروز می فهمیم راز ِ حمایت رضا پهلوی و مسعود رجوی و عبدالمالک ریگی و حقیرهایی چون گوگوش و گنجی ( که گفته بود خمینی را باید در موزه تاریخ جست و جو کرد) از نخست وزیر امام و نخست وزیر دوران جنگ چیست .
این درخواست سایت لحظه به لحظه کذایی + و + در ساعت ١۴ روز سیزدهم آبان بسیار با معناست که : "از کمی تعداد ناراحت نباشید . از مردم درخواست می کنیم که فقط دو ساعت دیگر تحمل کنند و در خیابانها باشند . ما اشتباه استراتژیک بزرگی مرتکب شدیم که در روز ِ کاری ، برنامه تظاهرات گذاشتیم . مردم الان سر کارهای خودشان هستند و اگر دو ساعت دیگر بتوانید تحمل کنید و در خیابانها بمانید ، ادارات که تعطیل شود مردم به ما ملحق می شوند ( به بیان دیگر از این قلت و کمی تعداد بیرون می آییم !)"
جالب اینجاست که ساعت ١٧ دیروز ، که هم ادارات و هم مدارس و هم دانشگاهها تعطیل شده بود ، سرتاسر خیابان ولی عصر "عج" ساکت و آرام و خلوت بود و حتی خبری از آن ١٠٠ تا ١۵٠ نفر دو ساعت پیش هم نبود !
آری این گزارش و این درخواست عاجزانه و ملتمسانه بسیار با معناست . و معنی و مفهوم آن این است که جنبش سبز به وضعیت قرمز رسیده و مُهر پایان بر آن خورده و تمام شده است . خلاص !
در حقیقت یوم الله ١٣ آبان امسال ، ویژگی جدیدی دارد و آن ثبت چهارمین حادثه تاریخی در این روز پس از سه حادثه قبلی یعنی تبعید امام خمینی ، کشتار دانش آموزان و دانشجویان به دست رژیم پهلوی در سال ١٣۵٧ و تسخیر لانه جاسوسی ایالات متحده آمریکا در سال ١٣۵٩ و اینک زدن مُهر پایان بر جنبش سبز اموی در سال ١٣٨٨ است .
این پیروزی خجسته باد !
* این نوشته به لطف دوستان ، در بسیاری از سایتها و وبلاگها بازنشر پیدا کرد. بجز بخشی از حاشیه ها که به شعارهای "نه احمدی ، نه موسوی ؛ فقط رژیم پهلوی" که در تعداد بسیاری از سایتها منتشر شد ، کل این مقاله علاوه بر پیوند در چندین وبلاگ و سایت و فرند فید و گوگل ریدر ، در منابع زیر نیز بازتاب یافت :
1- روزنامه کیهان : ثبت چهارمین حادثه تاریخی .
2- سایت رجانیوز در بخش سایر رسانه ها.
3- سایت جوان آنلاین.
4- خبرگزاری فارس در بخش فضای مجازی .
5- خبرنگار مسلمان - وبلاگ برادر خوبم حامد طالبی .
پ . ن : روزنامه کیهان از این روز حاشیه هایی منتشر کرد که به علت طولانی بودن ، همه آن امکان چاپ پیدا نکرد و حالا همه آن حاشیه ها را می توانید در ادامه مطلب ملاحظه کنید.
ادامه مطلب
شاید اولین بار که بحث اخلاق را به معنی خودسازی آن شنیدم ، در اطاق کوچکی در جلوی مسجد شیخ عبدالحسینی در انتهای بازار کفاشهای تهران بود . آن موقعها تازه انقلاب شده بود و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی تازه از به هم پیوستن هفت گروه انقلابی اعلام موجودیت کرده بود و من هر هفته در نماز جمعۀ تهران ، مشتری ثابت بساطهای این تشکیلات جدید بودم که معمولا چند نفری هم وقتی اطلاعیه ها و بیانیه های جدید آن را می گرفتند ، گعدۀ بحثی تشکیل می دادند و من نوجوان ِ آن روز هم که خوراکم را پیدا کرده بودم تا مدتها می ایستادم و به بحثها گوش و گاهی ابراز وجودی هم می کردم .
مدتها گذشت . مسئول یکی از این بساطهای تبلیغاتی سازمان دیگر مرا می شناخت و از علاقۀ آنموقع من به سازمان مطلع شده بود اما سازمان نیرو نمی گرفت و تنها کسان مطمئنی را به عنوان "سمپات" قبول می کرد و پای من ابتدا از طریق همین اطاقک در مسجد مزبور به سازمان باز شد .
اولین سوال من در آنزمان از "برادر رضا" این بود که برای خودسازی و تقویت ایمان چه کنیم . برادر رضا دو چیز به من پیشنهاد کرد : یکی جلسات درس اخلاق حاج آقا مجتبی تهرانی که آنزمان در خیابان سقاباشی تشکیل می شد و دوم مطالعۀ کتاب "قلب سلیم" آیت الله عبدالحسین دستغیب که آنموقع هنوز شهید نشده و به همین دلیل معروف نبود.

همزمان با این دو اتفاق مهم در زندگیم ، هر هفته در نماز جمعۀ تهران برگه هایی با عنوان "دستور العمل 16 گانه امام خمینی برای خودسازی" توزیع می شد و ما که آن هنگام در انجمن اسلامی دبیرستان بودیم با بچه ها شروع کردیم به عمل کردن به آنها . یادم نمی رود یکی از تابستانها ، خواهر ِ حسن تهرانی که در سپاه پاسداران کار می کرد ، یک ماه حقوقش را داد تا من و حسن در عمل به یکی از بندهای دستور العمل خودسازی امام یعنی فراگرفتن دانشهای فنی به کلاسهای تعمیر رادیو تلویزیون برویم که البته رفتیم اما کلاسها پر شده بود و ما در کلاس تایپ شرکت کردیم و این زمینه ای شد که از این هنر ماشین نویسی به نحو کاملی در جریان تبلیغات انقلابی استفاده کنیم حتی سوالهای امتحانی مدرسه را ( بجز سوالهای کلاس خودمان را !) ما دو نفر تایپ می کردیم .
در هر صورت این مقدمه ، برای این بود که بگویم که این دستور العمل به طور وسیعی در نمازهای جمعۀ هر هفته توزیع می شد ، در اول و آخر برخی کتابهای اخلاقی که آنموقع چاپ می شد قرار داشت و شاید هنوز هم برخی کتابهای چاپ آن دوره این دستور العمل را داشته باشند . البته این دستور العمل ، نه در مجموعه کتابهای "صحیفۀ نور" و نه در "صحیفۀ امام" نیامده است و من نمی دانم که توزیع گستردۀ آن موقع و سکوت دفتر امام را به حساب قطعی بودن صدور آن از سوی امام بدانم یا سکوت کتابهای مزبور را به حساب احتمال اینکه این برنامه از امام نباشد .
یاد آوری می کنم که در آن سالها این دستور العمل با این توضیح منتشر می شد که امام در پاسخ به درخواست "انجمن اسلامی دانشجویان و فارغ التحصیلان ایرانی هند و شبه قاره" این برنامه ١۶گانه را یاد آور شده اند . البته در همان ایام عده ای این دستور العمل را با برخی موارد دیگر ادغام کرده و با امضای همین تشکیلات ، در یک پوستر بزرگ ۵٠ در ٩٠ سانتیمتری سورمه ای رنگ منتشر کرده بودند که مطالب بیشتری داشت البته در آن پوستر ، تاکید نشده بود که تمام آن از امام خمینی است .
یک نکتۀ دیگر هم اینکه در کاغذهایی که این دستورالعمل را در اینجا و آنجا منتشر می کردند تفاوتهایی وجود داشت و دو سه بند کم و زیاد بود که من با ادغام همۀ آنها و بدون اینکه انتساب آن را به امام ، صد در صد بدانم اما با احتمال بالای ٩۵ در صد در انتساب آن به امام ( چون هیچ گاه تکذیب نشد) ، آن را در ١٩ بند می آورم و به خوانندگان خوب وبلاگم تقدیم می کنم و امیدوارم با عمل به آن ، روح امام را شادتر کنیم .
طبیعی است که عمل دقیق به تمام این موارد ، شاید کار سختی باشد اما می توان از جایی و از گامی ، آن را شروع کرد و به مرور ، قدرت و توانایی عمل به همه آن را به دست آورد .
اگر دوستانی نظری درباره این دستور العمل یا اطلاعات بیشتری درباره آن و جزئیات آن دارند می توانند در بخش نظرات آن را یاد آور شوند .
***
متن این دستورالعمل اخلاقی به شرح زیر است :
١- نمازهای یومیه را در پنج وعده بخوانید و نماز شب را حتما بپای دارید.
٢- اوقات خواب خود را کم کنید و بیشتر قرآن بخوانید (بویژه سورۀ مزّمّل).
٣- راس ساعت مقرر که بیدار می شوید ، دیگر نخوابید.
۴- روزهای دوشنبه و پنجشنبه را روزه بگیرید.
۵- کم خوری را پیشه کنید ( خود را به خوردن شیر ، خرما و حلوا عادت بدهید ).
۶- در مجالس و میهمانیهای باشکوه که فقرا به آن راه ندارند شرکت نکنید و خود نیز چنین مجالسی نداشته باشید .
٧- برای عهد و پیمان اهمیت فوق العاده قائل باشید .
٨- به تهیدستان انفاق کنید.
٩- از مواضع تهمت دوری کنید.
١٠- دل به دنیا نبندید و آن را بر دستور خدا ترجیح ندهید.
١١- لباس ساده بپوشید و از پوشیدن لباس رنگی خودداری کنید.
١٢- از نظر مادّی به پایینتر از خود و از نظر معنوی به اولیاء الله بنگرید.
١٣- کار نیک خود را فراموش کنید و گناهان گذشتۀ خود را به یاد بیاورید.
١۴- زیاد صحبت نکنید و دعاها را زیاد بخوانید ( بخصوص دعای روز سه شنبه را ).
١۵- اول هر ماه ، خرج یک روز خود را صدقه بدهید [ شاید الان بتوان گفت به صندوق صدقات بریزید].
١۶- دانشهای فنی (بویژه رانندگی ، مکانیک و رادیو تلویزیون) را فرا بگیرید .
١٧ - به ورزش بخصوص کوهنوردی و شنا اهمیت بدهید.
١٨ - از اخبار روز مسلمین و جهان با خبر شوید ( هر روز حداقل یک بار اخبار کامل را بشنوید).
١٩- بیشتر مطالعه کنید.
البته هر کدام از علما و بزرگان به فراخور مطالعات خود و ظرفیتهای طرف مقابل خود ، دستور العملهایی دارند که با مراجعه به سخنان یا کتابهای آنان می توان از نسخه های معنوی آنان نیز استفاده کرد و شاید در روزنوشتهای بعدی بتوان برخی از آنها را یاد آور شد اما به عنوان حُسن ختام این بحث که دستور العملهای امام خمینی است ، یک نکتۀ دیگر از امام به نقل از عروسشان خانم فاطمۀ طباطبایی اضافه می کنم که در شمارۀ ١۶٨ مجلۀ شاهد بانوان آمده است :
"یکی از مسائلی که امام در روزهای آخر به من توصیه می کردند ، خواندن "دعای عهد" است . امام می فرمودند : صبحها سعی کن این دعا را بخوانی ، چون در سرنوشت دخالت دارد".
١- بسیار خوب . طبق معمول سنواتی در جشنوارۀ امسال هم ما برنده شدیم و مطلبی که در بارۀ مجید انتظامی در کیهان و ایرنا نوشته بودیم در بخش خبر به مقام دوم نایل شد اما جالب اینجا بود که همان مطلب از صفحۀ ادب و هنر کیهان با عنوان "مجید انتظامی و یک ٢٠ دیگر " دیده نشد اما حاشیه های اجرای مجید انتظامی که در ایرنا منتشر شد دوم شد . خوب البته کیهان هم حق داشت که به همین دلیل اسم ما را و عکس ما را جزو خبرنگاران خودش نیاورد اما ما که نمی توانیم با کیهان احساس غریبگی کنیم ، تنها می توانیم از طرف هیئت داوران که مطلب کیهان را محسوب نکردند و خبر ایرنا را به حساب آوردند از شورای محترم سردبیری روزنامه عذرخواهی کنیم ! کار دیگری از دستمان بر نمی آید.

نکته ضروری برای اینکه زحمت کامنت نویسی بعضی از دوستان را پیشاپیش کم کرده باشم : آقا به حضرت عباس برنده شدن ما همه ساله است و ربطی به دولت آقای دکتر احمدی نژاد و وزارت آقایان اصولگرا ندارد ، ما در هر دوره ای از جشنواره که شرکت کردیم چه در دوره آقای رفسنجانی که با خانوم جمیله کدیور مشترکا برنده شدیم و چه در دورۀ اصلاح طلبان و چه در این سالها ، برنده شده ایم حالا گاهی اول و گاهی هم مثل حالا ! دوم ، اما عمرا اگر سوم شده باشیم !
٢- اما نمایشگاه امسال که ظاهرا آخرین سال برگزاری خود را در مکان دوست داشتنی و در دسترس مصلای امام خمینی طی کرده است ، نکته یا بهتر بگویم نکات جالبی داشت که شاید برخی خیلی به آن توجه نکردند . قبل از اینکه نکته را بگویم یکی دو مقدمه را یاد آور شوم و آن اینکه :
اولا برای نمایشگاه کتاب ، بسیار اتفاق می افتد که کسانی از شهرستانهای دور از خراسان و یزد و کرمان و خوزستان و بوشهر و بندر عباس و ... دسته جمعی و تنها و خانوادگی و رفاقتی و کاری و ... اتوبوسی، مینی بوسی چیزی بگیرند یا سوار قطار شوند و به تهران بیایند و از غرفه های متعدد و متنوع کتابها بازدید کنند و خرمنی بر گیرند و بروند تا سالی را خوش باشند . برای نمایشگاه مطبوعات هم این اتفاق می افتد اما اندازه آن اصلا قابل مقایسه با نمایشگاه کتاب نیست و فاصلۀ جغرافیایی آن از تهران نیز هم .
مقدمۀ دوم هم اینکه همیشه نمایشگاه مطبوعات بیشتر ، محل رفت و آمد و حضور قشر نخبگان و خواص و تحصیلکردگان است و نگاه سیاسی در آن همیشه موج می زده است به همین دلیل ، نشستهای تحلیل دیدگاهها و پرسش و پاسخها در نمایشگاه مطبوعات با بیشترین بار سیاسی و اجتماعی همراه بوده و هست که این البته اتفاق مبارکی است که ما هم از آن لذت می بریم .
مقدمۀ سوم : در تهران ، رای میر حسین موسوی بیشتر از محمود احمدی نژاد بود .
با این سه مقدمه و با توجه به فراخوانهای گسترده ای که سبزها از طریق نامه های الکترونیکی و وبلاگها و سایتهای ضد انقلابی و انقلابی ! و غیره برای حضور های متعدد در نمایشگاه کرده بودند ، همچنین با در نظر گرفتن تعداد هواداران مهدی کروبی و علیرضا بهشتی و همسر آقای تاج زاده که در نمایشگاه به فراخوان سراسری حضور وی و دوستانش لبیک گفته بودند با کسانی که در این محیط موصوف ، بشدت علیه آنها و سبزها موضع گرفتند و او را از نمایشگاه بیرون کردند که براحتی ، هم خبرهایش و هم فیلم های کاملش با یک جست و جوی ساده در همین محیط مجازی قابل دسترسی و ملاحظه است ، معلوم می شود که همه عرض اندام - اندام ؟ - سبزها تو خالی و در مقایسه با مردم و تودۀ مردم و حتی خواص و نخبگان ، ناچیز و کم شمار است . بخصوص اگر دقت کنیم که میر حسین موسوی تا در شرقی نمایشگاه هم آمد اما وقتی متوجه شد که تعداد طرفدارانش و شمار مخالفان جدی اش چه قدر است ، پیش از آنکه مانند آنهای دیگر مجبور به فرار شود ، حاضر نشدن بر سر قرار ! را ترجیح داد و برگشت و البته کار عاقلانه ای هم کرد .
این ماجرا در غرفه های نمایشگاه هم نمود داشت . مقایسه ای بین حضور مخاطبان و توجه مراجعان - چه موافقان و چه منتقدان - به غرفه هایی مثل رجا نیوز با همسایه اش تابناک ، کیهان با اعتماد ، فارس با ایسنا و نحوه حضور و میزان استقبال از کسانی چون مهدی کروبی و حسین شریعتمداری نشان می دهد که سبزها بجز های و هو چیز دیگری ندارند . به یاد بیاوریم که کسانی چون حسین شریعتمداری و محمد حسین صفار هرندی و دکتر حداد عادل ، محمد نبی حبیبی و ... چگونه به نمایشگاه آمدند و غرفه ها را در نهایت آرامش بازدید کردند و چند مصاحبۀ مطبوعاتی و رادیو تلویزیونی انجام دادند و به پرسشهای متعدد و مختلف مردم در نهایت آرامش پاسخ گفتند و رفتند و آب هم از آب تکان نخورد . جالب اینجاست که زمان حضور کسانی چون شریعتمداری و صفار هرندی درست همزمان شده بود با زمان حضور کسی چون علیرضا بهشتی و از این جهت ، سبزها با کمبود نیرو و هماهنگی قبلی و فراخوان و ... هم مواجه نبودند !
یک نکتۀ دیگر هم جالب بود : فرار مسئولان و دست اندرکاران غرفه هایی چون اعتماد ، ایسنا ، آفتاب یزد ، آیین ، روزنامۀ جمهوری اسلامی ، تابناک و دیگر اصلاح طلبان از پاسخگویی و حضور قهرمانانۀ جوانانی که در غرفۀ رجانیوز ، کیهان ، فارس با تک تک منتقدان و پرسشگران ، منطقی و مستدل بحث می کردند . تاکید من بر هر دو وجه است : هم جوان بودن این افراد و هم مستدل و منطقی بحث کردنشان با مخاطبان به گونه ای که اکثر - و نه همه - آنها که می آمدند و انتقاد می کردند قانع و اگر نه قانع ، راضی از این غرفه ها خارج می شدند .
و آخرین نکته در این باب اینکه : غرفه هایی چون رجا نیوز و فارس و شما و از همه بیشتر کیهان ، غرفه هایی بودند که پاسخگوی یک جناح و یک دیدگاه تنها نبودند ؛ آنها باید دربارۀ اقدامات و رفتارهای دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور پاسخگو باشند ، دربارۀ اقدامات قوۀ قضاییه و نحوۀ عمل آن جواب بدهند ، مشکلات شهری و شهرداری و اتوبوسرانی و تاکسیرانی و مترو و صدا و سیما و راهنمایی و رانندگی و آموزش و پرورش و کیفیت چاپ روزنامه ها و نشریات خودشان و دیگران را توضیح بدهند و خلاصه هر مشکل و هر کمی و کاستی و نقصانی در هر گوشۀ کشور و از سوی هر نهاد مسئول و غیر مسئولی و در یک کلمه "کل نظام" پاسخگویی کنند و این یعنی این رسانه ها ، رسانه های نظامند با همۀ خوبیها و بدیها و نقاط قوت و ضعف و اشکالات بجا و نابجایی که مطرح می شود .
و آخرین حرف من این است که این موضوع ، افتخاری برای این رسانه ها محسوب می شود که از اصل نظام و از کل نظام دفاع می کنند ؛ نظامی که به گفته امام خمینی ، حفظ آن از نماز مهمتر است .
٣- امسال برای اولین بار دکتر احمدی نژاد نه در نمایشگاه مطبوعات و نه در مراسم اختتامیه و اهدای جوایز حاضر نشد . خیلی دوست داشتیم که بالاخره رئیس جمهور را هم در میان خود می دیدیم که میسر نشد ، اما برای ما شاید خیلی بود و نبود رئیس جمهور اهمیتی نداشته باشد آن مقدار که نبود رهبر عزیز انقلاب در این سالهای متوالی در نمایشگاه مطبوعات برای ما مهم و با معنی است .
آقا ! می دانیم برخی از ما روزنامه نگاران و برخی از ما نشریات ، طی این سالها خون به دل انقلاب و اصل نظام کرده ایم ، شما را رنجانده ایم ، شما با ما قهر کرده اید ، از آن سالهای دور که برخی از نشریات را بحق "پایگاه دشمن" نامیدید و بعدها دیدیم که دشمن از این " پایگاه" ها ، چه بهره ها که نمی برد و می دانیم که این خدمتگزاری به دشمن هنوز هم در برخی ادامه دارد چرا که می بینیم آنها بهترین جایی که برای پناه بردن می یابند همانا آغوش دشمن است ، اما ، اما :
همه این طور نیستند ، اکثر خبرنگاران و نویسندگان مطبوعات به کشورشان و به رهبر عزیزشان عشق می ورزند و یک تار موی او را به صد ها هزار به به و چه چه دشمن نمی فروشند ، با ما قهر نباش آقا ! ما "سرباز" تو و این نظام مقدس هستیم در این "جنگ فرهنگی" ، و چه باک اگر در این "جبهه" ، شهید یا زخمی یا بی آبرو شویم که البته آبرو دادن در این راه از شهید و زخمی شدن سخت تر و برای ما شیرینتر است ...
پ . ن : این عکسها را هم برای یادگاری خودم می گذارم : + ، + ، + ، +، +، +، +،





